منطقآموزي، منطقپژوهي و منطقانديشي |
دوست عزيز آقاي مجتبي سيفي دانشجوي دكتراي فلسفۀ غرب دانشگاه اصفهان به جمع وبلاگنويسان منطقي پيوست. آدرس وبلاگ ايشان به قرار زير است:
ورود ايشان را به اين عرصه تبريك ميگويم و پايندگي و پويندگي هر چه بيشتر ايشان را آرزومندم.
اما پرسش اين است كه خود اين دو اصطلاح منطقي (اشتراك لفظي و معنوي) دقيقا به چه معني هستند؟ بر خلاف ديدگاه رايج، به نظر ميرسد كه اين دو اصطلاح معناي دقيقي ندارند. از موارد ساده كه بگذريم (مانند اشتراك لفظي «شير» در زبان فارسي و اشتراك معنوي هر مفهوم كلي نسبت به مصاديقاش)، مواردي هست كه پرسشهاي بيپاسخ بيشماري دربارۀ آن وجود دارد:
براي نمونه، واژۀ «تنها» و سه معنايي را كه در پست قبل آورديم در نظر بگيريد:
|
Fa & (X) (X≠F --> ~Xa) |
ابنسينا تنها فيلسوف است |
|
Fa & (x) (x≠a --> ~Fx) |
ابنسينا تنها-فيلسوف است |
|
Fa & (x) (x≠a --> ~Hxa) |
ابنسينا فيلسوفِ تنها است |
اين سه معنا شباهتهاي بسيار و تفاوتهاي ظريفي دارند. آيا اين شباهتها كافي است تا بگوييم واژۀ «تنها» مشترك معنوي است و براي قدر مشترك ميان سه فرمول بالا وضع شده است؟ اصولا، آيا شباهتهاي صوري و قدر مشترك ميان فرمولها ميتواند شباهتهاي معنايي و اشتراك معنوي را تضمين كند؟
براي نمونههاي فلسفي ادامه را ببينيد:
شايد به نظر بيايد كه دو واژه «تنها» و «فقط» مترادف و هممعني هستند؛ در حالي كه «فقط» تنها يكي از معاني «تنها» را ميرساند!
واژه «تنها» دست كم سه معني دارد:
1. معناي قيدي: تنها ابنسينا فيلسوف است (يا فقط ابنسينا فيلسوف است)
2. معناي وصفي معرفه (وصف پيشين): تنها فيلسوفي كه وزير و پزشك بود (فقط فيلسوفي كه وزير و پزشك بود)
3. معناي وصفي نكره (وصف پسين): فيلسوفِ تنها (فيلسوفِ فقط) (به معناي «بيهمراه» يا «منزوي»)
اين سه معنا در زبان انگليسي با واژههاي جدا بيان ميشوند:
1. only, solely
2. the, the only, the sole
3. lone, lonely, alone, sole, single
(البته اين واژههاي انگليسي، چنانكه در فرهنگها آْمده است، تفاوتهاي نحوي و بارهاي معنايي ويژه دارند كه هماكنون مورد نظر ما نيست.)
از ميان سه معناي «تنها»، دو معناي نخست را ميتوان صوري كرد اما معناي سوم مفهومي غيرصوري دارد. براي صورتبندي معناي نخستِ «تنها» به كتاب درآمدي به منطق جديد از دكتر موحد صص 164-167 و براي معناي دوم به همان كتاب صص 177 و 330-335 (نظريه وصفهاي خاص راسل) مراجعه كنيد.
نكتهاي كه در اينجا مورد نظر من است اين است كه تفاوت دو معناي اول و دوم گاهي بسيار ظريف است. براي مثال، جمله زير را در نظر بگيريد:
* ابنسينا تنها فيلسوف است
اگر واژه «تنها» در جمله * را به معناي وصفي بگيريم ميشود: ابن سينا فيلسوف است و هر كه جز او غيرفيلسوف است:
Fa & (x) (x≠a --> ~Fx)
Fa & (X) (X≠F --> ~Xa)
(توجه كنيم كه اين جمله نبايد در سمانتيك استاندارد منطق مرتبه دوم تعبير شود بلكه بايد در سمانتيك هنكين براي منطق مرتبه دوم تفسير گردد.)
ميتوان اين دو فرمول را در زبان منطق مرتبه اول دوگانه بازنويسي كرد. در سمانتيك منطق مرتبه اول دوگانه، دو دامنه سخن داريم و در نحو اين منطق، دو گونه متغير داريم كه هر كدام روي يكي از دامنهها تغيير ميكنند. براي مثال، دو دامنه سخن را مجموعه انسانها و مجموعه شغلها بگيريد و متغيرهاي x و y را ، به ترتيب، براي آن دو مجموعه به كار ببريد. همچنين، محمول دوموضعي D را براي نسبت «داشتن» تعبير كنيد. در اين صورت، دو جمله بالا به صورت زير بيان ميشوند:
Daf & (x) (x≠a --> ~Dxf)
Daf & (y) (y≠f --> ~Day)
با اين صورتبندي، معلوم ميشود كه تفاوت دو معناي قيدي و وصفي، در حقيقت، تفاوت تأكيد بر اجزاي جمله است: در تفسير وصفي، تأكيد بر شخص علي است و در تفسير قيدي، تأكيد بر وصف فيلسوفي است.
كتاب گرانسنگ شرح المطالع اثر منطقدان قرن هشتم قطب الدین محمود بن محمد رازی با تصحيح اسامه ساعدي در اسفند ۱۳۹۰منتشر شد. اين كتاب نيز در نمايشگاه كتاب عرضه شده است.
عنوان كامل اين اثر «لوامع الاسرار في شرح مطالع الانوار» است كه از مهمترين كتابهاي مفصل منطقي است كه مورد توجه منطقدانان و فيلسوفان مسلمان بوده و هست. قطب رازي در اين كتاب تحت تاثير چهار شخصيت بزرگ منطقي، ابنسينا، فخر رازي، خونجي و خواجه نصير است و ميان آراي اختلافي آنها به داوري مينشيند. انتشار نسخه منقح اين اثر ميتواند كار پژوهش درباره بررسي نوآوريها و تحولات منطقدانان بزرگ اين مرز و بوم را هموار سازد.
كتاب «مطالع الانوار» مهمترين اثر منطقي سراج الدين ارموي از منطقدانان بنام قرن هفتم و معاصر منطقدانان بزرگي چون افضل الدين خونجي، اثير الدين ابهري، خواجه نصير الدين طوسي و نجم الدين عمر قزويني كاتبي است.
پيش از اين، دو كار تصحيح و تحقيق درباره شرح مطالع انجام شده بود كه متأسفانه هيچ كدام به مرحله نشر نرسيده بودند:
۱. تصحيح و تحقيق شرح مطالع الانوار به تصحيح محسن جاهد (استاديار فعلي دانشگاه زنجان) رساله دكتري به راهنمايي نجفقلي حبيبي و احد فرامرز قراملكي و مشاوره احمد بهشتي، دانشگاه تهران ۱۳۸۴.
۲. تصحيح و تحقيق بخش تصورات شرح مطالع الانوار به تصحيح علي اصغر جعفري ولني، رساله دكتري به راهنمايي ضياء موحد و مشاوره احد فرامرز قراملكي، مدرسه عالي شهيد مطهري، ۱۳۸۹.
پينوشت 25/2/91:
در اين پيوند ميتوانيد موسسه ترجمه و تحقيق الساعدي را ملاحظه كنيد.دوستان گرامی امیراحسان کرباسی زاده و حسین شیخ رضایی از اعضای هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در اردیبهشت ۱۳۹۱ دو کتاب جدید منتشر کردهاند كه در نمايشگاه كتاب هم عرضه ميشود:
آقاي شيخ رضايي كتاب ديگري را نيز منتشر كرده است كه البته تاكنون نديدهام و از عنوان آن و تخصص ايشان گمان ميكنم در موضوع مطالعات علم در تاريخ ايران باشد:
| دوران طلایی: از آغاز سلسلهی صفاریان تا تشکیل امپراتوری سلجوقی |
انتشار اين سه كتاب را به اين دو دوست عزيز تبريك ميگويم و اميدوارم جامعه فلسفي و علمي كشور از اين كتابها بهره ببرند.
دوست گرامی یاسر پور اسماعیل در دو روز گذشته در وبلاگ خود (فلسفه ذهن) انتشار ترجمه دو کتاب درباره ادراک حسی را اطلاعرساني كرده است. يكي از اين دو كتاب به فلسفه اين بحث و ديگري به مسائل و نظريههاي آن پرداخته است:
انتشار کتاب فلسفه ادراک حسی/ویلیام فیش - دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391
کتاب "مسائل و نظریههای ادراک حسی در فلسفه معاصر" منتشر شد - یکشنبه سوم اردیبهشت 1391
به ايشان و جامعه فلسفي كشور بابت اين دو كار ارزنده تبريك ميگويم و پايندگي و پويايي ايشان را در نشر كتابهاي سودمند آرزومندم.
مقاله «شرطي اتفاقي نزد منطق دانان مسلمان» در نشريه فلسفه و كلام پاييز و زمستان ۱۳۹۰ منتشر شد. متاسفانه،پي دي اف اين مقاله را در اختيار ندارم اما پس از قرار دادن آن در سايت نشريه، آن را در اينجا هم خواهم گذاشت.
معروف است كه «شرطي اتفاقي» در منطق اسلامي به دو معنا به كار رفته است: «اتفاقي عام» و «اتفاقي خاص». اما با نظر به آثار منطقدانان مسلمان، درمييابيم كه اين دو معناي «شرطي اتفاقي» به دو صورت گوناگون تفسير شدهاند: هر كدام از اتفاقي عام و خاص، گاهي به شرط «عدم لزوم» و گاهي بدون «شرط لزوم» در نظر گرفته شدهاند. ما اين دو تفسير را «اتفاقي بشرطلا» و «اتفاقي لابشرط» ناميدهايم. از سوي ديگر، نشان دادهايم كه مثالهايي در آثار منطقي بزرگان ما وجود دارد كه با هيچ يك از معاني ياد شده براي «اتفاقي» مناسبت ندارد و تنها تفسيري كه از آنها ميتوان ارائه داد «استلزام مادي» يا «استلزام تابعارزشي» مورد اشاره در منطق جديد است. ما اين معنا را «اتفاقي اعم» ناميدهايم. در اين مقاله، معناي ديگري براي شرطي اتفاقي يافتهايم كه در زبان طبيعي كاربرد دارد اما در آثار قدما و معاصران، اشارهاي به آن نمييابيم و آن اتفاقيهايي است كه مقدم آنها كاذب يا ممتنع است و ما آنها را، به اقتباس از «لزومي لفظيِ» خواجه نصير، «اتفاقي لفظي» ناميدهايم.
كلمات كليدي: شرطي اتفاقي اعم، اتفاقي عام، اتفاقي خاص، اتفاقي بشرطلا، اتفاقي لابشرط، اتفاقي خلاف واقع.
پينوشت: مقاله حاضر سير تاريخي بحث را در كتب منطقي مسلمانان پي گرفته است. اين مقالهاي است كه ميبايست پيش از مقاله زير چاپ ميشد: شرطی اتفاقی در منطق جدید - (به تاريخ سه شنبه پنجم مرداد 1389) اما انتشار آن به دلايل واهي بيش از سه سال طول كشيد. به دليل اينكه نام يكي از اساتيد دانشگاه اصفهان در مقاله حاضر آمده بود و «اساتيد مشهد» آوردن نام ايشان را در كنار نام بزرگاني مانند ابنسينا و خواجه نصير وهن اين بزرگان ميدانستند!!! نگارنده را وادار به حذف بخشي از مقاله كردند كه مربوط به آراي آن استاد محترم بود و مخالفت نگارنده با اين مسئله و کش و قوسهاي آن بخشي از طولاني شدن زمان انتشار مقاله را سبب شد. به خدا پناه ميبرم از جهل جاهلان.
قرار است در گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي، يك دوره سمينار درباره منطق و فلسفه تحليلي ارائه شود كه نخستين سخنراني را دكتر اردشير با عنوان «منطق گفت و گو» در روز ۲۶ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۳۰ در سالن شهید عضدی دانشکده ادبیات ارائه خواهند کرد.
امروز اتفاقا به خبر درگذشت خانم روت باركن ماركوس (Ruth Barcan Marcus) برخوردم. خانم باركن در تاريخ ۱ اسفند ۱۳۹۰ (۱۹ فوريه ۲۰۱۲) در سن ۹۰ سالگي درگذشته است و تا آنجا كه من جستجو كردم در سايتهاي فارسي زبان، اين خبر منتشر نشده است.
زندگينامهاي از خانم باركن را در اينجا ميتوانيد بخوانيد. او در دوم اوت 1921 (12 مرداد 1300) در شهر نيويورك در خانوادهاي يهودي - سكولار از اروپاي شرقي با نام خانوداگي «باركن» به دنيا آمد. در سال 1941 مقطع كارشناسي را در دانشگاه نيويورك و در سالهاي 1942 و 1946 دو مقطع كارشناسي ارشد و دكتري را در دانشگاه ييل گذراند. در سال 1942 با فيزيكداني به نام ژول الكساندر ماركوس ازدواج كرد و براي او چهار فرزند به دنيا آورد و در سال 1976 از او جدا شد. او در سال 1992 از دانشگاه ييل در هفتاد سالگي بازنشسته شد.

فرمولهاي باركن كه به افتخار اين منطقدان نامگذاري شده است رابطه ميان سور كلي و ضرورت (يا ميان سور جزئي و امكان) را بيان ميكند:
(x) [] Fx --> [] (x) Fx فرمول باركن
اين فرمول ميگويد اگر همه چيز صفتي را ضرورتا داشته باشند آنگاه ضرورت دارد كه همه چيز آن صفت را داشته باشند.
[] (x) Fx --> (x) [] Fx عكس فرمول باركن
اين فرمول ميگويد اگر ضرورت داشته باشد كه صفتي را همه چيز داشته باشند آنگاه همه چيز آن صفت را ضرورتا خواهند داشت.
ميدانيم كه همه اعداد كوچكتر از هزار ضرورتا كوچكتر از هزار هستند. اكنون فرض كنيد كه حسن فردي بيسواد است و بزرگترين عددي كه ميشناسد كوچكتر از هزار است. بنابراين، ميتوانيم بگوييم كه همه عددهايي كه حسن ميشناسد ضرورتا كوچكتر از هزار است. اكنون، بنا به فرمول باركن، ميتوان نتيجه گرفت كه ضرورت دارد كه همه عددهايي كه حسن ميشناسد كوچكتر از هزار باشد، يعني در هر جهان ممكني، هر عددي كه حسن بشناسد كوچكتر از هزار است. اما ممكن است كه حسن رياضي دان باشد (يعني جهان ممكني هست كه حسن در آن جهان رياضيدان است) و عددهاي بزرگتر از هزار را نيز بشناسد.
چنان كه ميبينيم فرمول باركن مثالهاي نقض آشكاري دارد؛ با اين وجود،منطقدانان بزرگي مانند ابنسينا و پيروان او اين فرمولها را پذيرفتهاند. از اين رو، تلاش منطقدانان بر اين بوده است كه سخن اين بزرگان را با مثالهاي نقض ياد شده آشتي دهند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|