منطق محمولها و توابع (1)
دانشجويان منطق با نظامهاي منطقي بسياري آشنا هستند كه شناختهترين آنها عبارتند از «منطق گزارهها»، «منطق محمولها»، «منطق محمولها و اينهماني»، «منطق وجهي» (= منطق موجهات يا منطق جهتها)؛ اما «منطق محمولها و توابع» براي بسياري از دانشجويان ناشناخته است. اتفاقا، يكي از تفاوتهاي مهم ميان كتابهاي منطق فلسفي و كتابهاي منطق رياضي در پرداختن و نپرداختن به همين «منطق محمولها و توابع» است.
كتابهاي منطق فلسفي (مانند مصاحب 1334، موحد 1368، نبوي 1377 و تيدمن و كَهين 1383) هيچ كدام به «منطق محمولها و توابع» نپرداختهاند (مصاحب هرچند به صورت گذرا در صفحات 460-464 به بحث توابع ميپردازد اما تصريح ميكند كه «توابع در رياضيات عالي و منطق بسيار مهم است ولي بحث در آنها از حدود اين كتاب خارج است» ص 464).
اين در حالي است كه كتابهاي منطق رياضي همگي «توابع» را بخشي از منطق محمولهاي مرتبه اول در نظر آوردهاند (جفري 1366 ص 150-153، اِندرتون 1366 ص 78، هميلتون 1371 ص 70 و اردشير 1383 ص 92). در كتابهاي منطق رياضي، «منطق (محمولهاي) مرتبه اول» همان «منطق محمولها و اينهمانيِ» رايج به همراه «توابع» است. از آنجا كه «توابع» را ميتوان با يا بدون محمول «اينهماني» بررسي كرد، با حذف اين محمول از «منطق مرتبه اول» به «منطق محمولها و توابع» ميتوان رسيد.
در رياضيات، اهميت «توابع» بسيار بيشتر از «محمولها» است زيرا در بسياري از نظريات رياضي، تنها محمول مورد نياز همانا محمول «اينهماني» است و اندك محمولهاي ديگر مانند «كوچكتري» (يعني «<») را ميتوان بر حسب «اينهماني» و ديگر توابع تعريف كرد. اين در حالي است كه توابع مورد نياز رياضيات بسيار زياد است و در اينجا، تنها به بخش كوچكي از آنها اشاره ميكنيم:
-
حساب:
-
نصف، ثلث، ربع، خمس، ...
-
چهار عمل اصلي (جمع، ضرب، تقسيم، تفريق)
-
جمع و ضرب مجموعهاي ( Σ و Π )
-
منفي، مثبت، قدر مطلق
-
توان، ريشه، لگاريتم
-
-
آمار:
-
معدل، ميانه، نما، انحراف معيار، ...
-
-
آناليز:
-
حد، مشتق، انتگرال، ديفرانسيل، ...
-
-
هندسه:
-
مركزِ (دايره)، نيمسازِ (زاويه)، عمود منصفِ (پارهخط)
-
طول و عرضِ (مستطيل)، اندازة (پاره خط، زاويه، كنج)
-
محيط، مساحت و حجمِ (يك شكل)
-
خط گذرنده (از دو نقطه)
-
نقطه تقاطعِ (دو خط ناموازي)
-
خط موازيِ (يك خط و يك نقطه)
-
خط مماس (بر يك نقطه از يك دايره)
-
اين مثالها نشانگر كاربرد فراوان «توابع» در رياضيات (در برابر تعداد بسيار اندك «محمولها» مانند «=» و «<») است. با اين حال، «توابع» مختص رياضيات نيست و در زبان طبيعي، فلسفه و منطق قديم نيز مصاديق بسياري دارد و از اين رو، شايسته است كه «منطق فلسفي» نيز مانند «منطق رياضي» به بحث توابع بپردازد.
در زبان طبيعي، توابع بسياري وجود دارد مانند:
-
«قيمت (x)» (مصاحب 1334 ص 463)،
-
«پدرِ (x)» (جفري 1366 ص 150 و هميلتون 1371 ص 70)،
-
«مادرِ (x)» (اردشير 1383 ص 91)،
-
«فرزندِ اولِ (x)»،
-
«محلِ تولدِ (x)»،
-
«مديرِِ (x)»،
-
«رئيسجمهورِِ (x در زمان t)»،
-
«پايتختِ (x در زمان t)»،
-
«قهرمان ِ(مسابقه x در زمان t)»،
-
«معرفي كنندهي ِ(x به y در زمان t)»،
-
«آورندهي ِ(x از y به z در زمان t)»،
كاربرد توابع در منطق قديم نيز بسيار است:
-
نسبت (يك لفظ به دو معنا) [= اشتراك لفظي، اشتراك معنوي، حقيقت و مجاز، ارتجال]
-
نسبت (دو لفظ به يك معنا) [= ترادف يا تباين]
-
نسبت (دو كلي) [= نسب اربع: تساوي، تباين، عموم و خصوص مطلق و منوجه]
-
نسبت (كلي به مصاديق) [= كليات خمس: جنس، نوع، فصل، عرض عام و خاص]
-
عكس مستوي (قضيه)
-
عكس نقيض (قضيه)
-
نقيض (قضيه)
-
نقض محمول (قضيه)
-
ماده (استدلال) [= مجموعه موضوعها و محمولهاي به كار رفته در استدلال]
-
صورت (استدلال) [= حاصل قرار دادن حروف به جاي موضوعها و محمولها]
-
نوع (استدلال) (از نظر صورت) [= قياس، استقراء، تمثيل]
-
نوع (استدلال) (از نظر ماده) [= برهان، جدل، خطابه، شعر، مغالطه]
-
حداصغر، حدوسط و حداكبر (قياس)
-
نتيجهي (قياس)
-
شكل (قياس) و ضرب (قياس)
به نظر ميرسد كاربرد توابع در فلسفه به اندازه رياضيات و منطق نيست؛ با وجود اين، كاربردهايي از توابع در فلسفه يافت ميشود:
-
وجود (x)
-
ماهيت (x)
-
مقولهي (x) [= جنس الاجناس (x)]
-
زمان (x) [= اندازهي حركت (x)؛ براي نمونه، هشتاد سال]
-
زمان (x) [= مجموعه لحظات موجود بودن (x)؛ براي نمونه، از سال 1300 هجري تا 1380 هجري]
-
مكان (x در لحظة t)
-
علت (x)
مقصود از «علت»، «علت تامه» است نه «علل ناقصه» (و «علت قريبه» است نه «علل بعيده»). چرايي مسئله آشكار است زيرا يك شيء ممكن الوجود، يك و تنها يك «علت تامه قريبه» دارد اما ميتواند چندين «علت تامه بعيده» يا «علت ناقصه قريبه» داشته باشد.
-
علت العلل (x)
-
مرتبه وجودي (x) [بنا به پذيرش تشكيك در وجود]
تا اينجا، تلاش كرديم اهميت «منطق محمولها و توابع» را در «منطق فلسفي» بيان كنيم. در پستهاي بعد، به تفاوتهاي اين منطق با «منطق محمولها» و تفاوت «توابع» با «وصف خاص» ميپردازيم.
منابع:
-
اردشير، محمد، (1383)، منطق رياضي، تهران، انتشارات هرمس.
-
اندرتون، هربرت بي.، (1366)، آشنايي با منطق رياضي، ترجمه غلامرضا برادران خسروشاهي و محمد رجبي طرخوراني، تهران، مركز نشر دانشگاهي.
-
تيدمن، پل و هاوارد كهين، (1383)، درآمدي نو به منطق نمادين، منطق محمولها، ترجمه رضا اكبري، تهران، دانشگاه امام صادق.
-
جفري، ريچارد، (1366)، قلمرو و مرزهاي منطق صوري، ترجمه پرويز پير، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.
-
مصاحب، غلامحسين، (1334)، مدخل منطق صورت، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
-
موحد، ضياء، (1368)، درآمدي به منطق جديد، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.
-
نبوي، لطف اله، (1377)، مباني منطق جديد، تهران، انتشارات سمت.
-
هميلتون، آ. گ.، (1370)، منطق براي رياضيدانان، ترجمه محمدعلي پور عبداله، مشهد،انتشارات آستان قدس رضوي.