ص 115 انواع شرطی و گزاره مهمل
ص 115:
و الثاني و الثالث يسمونهما
الشرطي و هو ما يكون التأليف فيه بين خبرين
قد اخرج كل واحد منهما عن خبريته الي غير ذلك
ثمّ قرن بينهما [ليس علي سبيل ان يقال أن احدهما هو الآخر (كما كان في الحملي)]
بل علي سبيل ان احدهما يلزم الآخر و يتبعه [و هذا يسمي المتصل و الوضعي]
أو علي سبيل ان احدهما يعاند الآخر و يباينه [و هذا يسمي المنفصل]
گزاره در منطق قديم سه قسم است: حملي، متصل و منفصل. دو قسم اخير كه در منطق قديم، «شرطي» ناميده ميشوند در عبارت فوق مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. نكات مورد نظر را به ترتيب ذكر ميكنيم:
نكته 1. تركيب حملي به اتحاد يا اندراج است مانند «ابن سينا همان شيخ الرئيس است» يا «ابن سينا منطقدان است». تفاوت اتحاد و اينهماني با اندراج و شمول اين است كه اولي متقارن است و دومي غير متقارن. از اين رو، ميتوان، از گزاره نخست، نتيجه گرفت كه «شيخ الرئيس ابن سينا است» اما از گزاره دوم، نميتوان نتيجه گرفت كه «منطقدان ابن سينا است». تفاوت اين دو نوع حمل، در منطق قديم، به ندرت مورد اشاره قرار گرفته و قوانين و احكام اينهماني و اتحاد بيان نشده است. اين كمبود را منطق جديد آشكارا جبران كرده است. در منطق جديد ميان Am و m=n و A=B تفاوت بسيار است. اولي، اندراجي و دومي و سومي، اتحادي هستند.
|
|
اندراج |
|
ابن سينا منطقدان است ابن سينا كشاورز نيست هر منطقدان فيلسوف است |
|
|
اندراج |
انعكاسي غيرمتقارن متعدي |
|
|
حمل |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اتحاد |
|
ابن سينا همان شيخ الرئيس است الكتريسيته همان جريان الكترونهاست انسان همان حيوان ناطق است |
|
|
اتحاد |
انعكاسي متقارن متعدي |
|
نكته 2. ميان دو گزاره حمل برقرار نميشود. اما تركيب دو گزاره به اتحاد يكي با ديگري يا اندراج يكي در ديگري نيست بلكه به پيوستگي يا گسستگي دو گزاره در صدق يا كذب است.
نكته 3. تركيب دو گزاره آن دو را از گزاره بودن خارج ميكند. «اگر علي بيايد» نه صادق است نه كاذب؛ همچنين، عبارت «در اين صورت، علي ميآيد» نه صادق است و نه كاذب. در منطق جديد، ميان دو گزاره تركيب برقرار ميكنند. اين نشان ميدهد كه در منطق جديد، گزاره به معنايي عامتر به كار ميرود:
|
|
جملهاي |
اخباري (خبري): التزامي (انشايي): |
(= جمله خبري = گزارش = گزاره به معناي خاص در منطق قديم( علي رفت- علي ميرود- علي خواهد رفت علي رفته باشد- علي برود |
|
گزاره |
|
|
|
|
(به معناي عام در منطق جديد) |
موصولي |
اخباري (خبري) التزامي (انشايي) |
اينكه علي رفت- اينكه علي ميرود- اينكه علي خواهد رفت اينكه علي رفته باشد- اينكه علي برود |
|
|
|
|
|
|
|
مصدري |
|
رفتن علي (در حال، گذشته يا آينده) |
در زبان طبيعي، انواع گوناگون گزاره را براي تركيب به كار ميبرند كه در زير، نمونههايي براي تركيب شرطي ذكر ميشود:
|
اگر باران ببارد زمين تر ميشود. |
(اگر + جمله التزامي+ جمله اخباري) |
|
تا باران ببارد زمين تر ميشود. |
(تا + جمله التزامي+ جمله اخباري) |
|
باران كه ببارد زمين تر ميشود. |
(جمله التزامي + كه + جمله اخباري) |
|
اينكه باران ببارد باعث ميشود زمين تر بشود. |
(موصول التزامي+ باعث ميشود+ جمله التزامي) |
|
اينكه باران ببارد باعث ميشود كه زمين تر بشود. |
(موصول التزامي+ باعث ميشود+ موصول التزامي) |
|
بارش باران سبب تر شدن زمين ميشود . |
|
|
|
|
|
تكان بخوري شليك ميكنم |
(جمله التزامي+ جمله اخباري) |
|
اگر تكان بخوري شليك ميكنم |
(اگر + جمله التزامي+ جمله اخباري) |
|
به محض اينكه تكان بخوري شليك ميكنم |
(به محض اينكه + جمله التزامي+ جمله اخباري) |
|
تكان خوردن همان و شليك كردن همان |
(مصدر + همان و + مصدر + همان) |
نكته 4. پيوستگي گاهي در حد وابستگي و لزوم است و گاهي اتفاقي است و دو گزاره از يك ديگر مستقل هستند.
نكته 5. گسستگي نيز گاهي در حد دشمني وعناد است و گاهي اتفاقي است و ميان دو گزاره پيوند دوستي ميتوان برقرار كرد.
نكته 6. هر يك از پيوستگي و گسستگي ميتواند در صدق باشد يا در كذب يا در هر دو.
بر اساس نكات فوق، ميتوان پيوند دو گزاره را در نمودارهاي زير خلاصه كرد:
|
|
شرطي مستقيم |
لزومي و اتفاقي |
|
|
منع جمع |
انفصال به معني خاص |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اتصال |
شرطي معكوس |
غير مذكور در منطق قديم |
|
انفصال |
منع خلو |
فراگيري |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دوشرطي (همارزي) |
غير مذكور در منطق قديم |
|
|
حقيقي |
عدم تساوي در ارزش |
|
|
|
وابستگي و لزوم: |
اگر باران ببارد |
ابر در آسمان است |
|
|
در صدق |
|
|
|
|
|
|
استقلال و اتفاق: |
اگر دروس ادبي آسان است اگر عبداله مجرم است اگر كاسني تلخ است اگرچه خوابم ميآيد حتي اگر خوابم بيايد |
دروس رياضي دشوار است از دوستان است از بوستان است بيدار ميمانم بيدار ميمانم |
|
|
|
|
|
|
|
پيوستگي |
در كذب |
وابستگي و لزوم: استقلال و اتفاق: |
تنها اگر ابر در آسمان باشد تنها اگر هوا خوب باشد |
باران ميبارد به گردش ميروم |
|
|
|
|
|
|
|
|
در هر دو |
وابستگي و لزوم: استقلال و اتفاق: |
اين عدد زوج است اگر و تنها اگر رهايت ميكنم اگر و تنها اگر |
فرد نباشد پولم را بدهي |
|
|
در صدق |
دشمني وعناد: دوستي و اتفاق جدايي: |
يا باران ميبارد در روزهاي تعطيل، يا به سينما ميروم |
يا زمين خشك است يا به تئاتر |
|
|
|
|
|
|
|
گسستگي |
در كذب |
دشمني وعناد: دوستي و اتفاق جدايي: |
مكافات عمل يا در دنياست در روزهاي تعطيل، به سينما |
يا در آخرت يا تئاتر ميروم |
|
|
|
|
|
|
|
|
در هر دو |
دشمني وعناد: دوستي و اتفاق جدايي: |
اين عدد يا زوج است رهايت نميكنم مگر اينكه |
يا فرد پولم را بدهي |
ص 115:
ان الشرط فيه لايقتضي التشكك في المقدم كما ذهب اليه قوم
اين يك بحث زبان شناختي است و به نظر ميرسد كه حق با همان قوم باشد كه ادات شرط را دالّ بر شك در صدق و كذب مقدم شرطي ميدانند زيرا اگر صدق مقدم شرطي معلوم باشد از ادات «اگر» استفاده نميشود و به جاي آن، ادات «وقتي» به كار ميرود. همچنين، اگر كذب مقدم شرطي معلوم باشد از شرطيهاي خلاف واقع استفاده ميشود كه در آنها، از زمان گذشته اخباري يا بعيد استفاده ميشود. اما وقتي كه نه صدق مقدم معلوم باشد نه كذب آن، يعني صدق و كذب مقدم مشكوك باشد، از ادات «اگر» استفاده ميشود:
|
|
اگر علي آمد مرا خبر كن |
|
«اگر» نشان دهنده شك در آمدن علي است |
|
|
تفاوت ميان |
وقتي علي آمد مرا خبر كن |
|
«وقتي» نشان دهنده يقين به آمدن علي است |
|
|
|
اگر علي ميآمد مرا خبر ميكرد |
|
گذشته اخباري نشانه كذب مقدم و خلاف واقع بودن آن است |
|
|
|
اگر علي آمده بود مرا خبر ميكرد |
|
گذشته بعيد نشانه كذب مقدم و خلاف واقع بودن آن است |
|
البته اين سخن در زبان طبيعي درست است اما در زبان علوم، رياضيات و منطق، اداتهاي شرط را غالبا مطلق به كار ميبرند به طوري كه در آن، به شك و يقين گوينده سخن هيچ اشارهاي نميشود
ص 155:
|
الايجاب الحملي مثل قولنا «الانسان حيوان» معناه أنّ |
ايجاب حملي مانند «انسان حيوان است» به اين معناست كه |
|
الشيء الذي نفرضه في الذهن انسانا |
آن چه را در ذهن انسان فرض كنيم |
|
(كان موجودا في الاعيان او غير موجود) |
( واقعا موجود باشد يا نباشد) |
|
فيجب ان نفرضه حيوانا و نحكم عليه بانه حيوان |
بايد فرض كنيم كه حيوان است يعني حكم كنيم كه حيوان است |
|
من غير زيادة متي و في اي حال |
بدون افزودن زمان يا حالت |
در اينجا، تحليل ابن سينا از «الف ب است» شبيه تحليل فرگه « Ax É Bx » است. در اين دو تحليل، چند نكته وجود دارد كه به طور جداگانه به آنها اشاره ميكنيم:
الشيء الذي نفرضه في الذهن انسانا
|
في الذهن
|
|
روانشناختي |
مغز و اعصاب روح و روان |
شخصي و غير عمومي |
Ü |
«نفرضه في الذهن» يعني «تصور كنيم». |
|
ذهن |
|
|
|
|
|
|
|
هستيشناختي |
نفس الامر (فلسفه اسلامي) قلمرو سوم (فرگه) مثل افلاطوني |
بين الاذهاني غيرشخصي و عمومي |
Ü |
جهانهاي ممكن منطق موجهات منطق آزاد |
(كان موجودا في الاعيان او غير موجود)
منطقدانان بعد از ابن سينا تقسيم زير را براي گزاره حملي ذكر كردهاند. اين تقسيمبندي نشان ميدهد كه ابن سينا هماكنون گزارههاي حقيقي را تحليل ميكند و گزارههاي خارجي و ذهني را در نظر نگرفته است:
|
|
خارجي: |
موضوع تنها در عالم واقع و خارج از ذهن |
دانشجويان اين كلاس داراي مدرك كارشناسي هستند. خورشيد ميدرخشد سربازان اين لشكر كشته شدند. (قتل من في العسكر) |
|
|
|
|
|
|
|
|
گزاره حملي |
ذهني: |
موضوع تنها در ذهن |
نخست وزير فعلي ايران از مسؤلان بلندپايه كشور است. سيمرغ پرنده است. جسمي كه هيچ نيرويي بر آن وارد نشود ساكن يا داراي سرعت ثابت است. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
حقيقي: |
موضوع در ذهن و در خارج از ذهن |
جسمي كه برآيند نيروهاي وارد بر آن صفر باشد ساكن يا داراي سرعت ثابت است. جسمي كه حرارت ببيند منبسط ميشود جوينده يابنده بود |
|
براي بررسي گزارههاي فوق، اگر دامنه سخن براي سورها و دامنه سخن براي نامها يكسان نباشد يعني براي نمونه، سورها تنها بر روي اشياي خارجي تغيير كنند اما نامها بتوانند مصاديقي ذهني داشته باشند نياز به منطق آزاد خواهيم داشت:
|
|
سمانتيكي: |
نامها و متغيرهاي آزاد تعهد وجودي ندارند اما سورها تعهد وجودي دارند. به عبارت ديگر، وجودِ مصداق براي نام يا متغير آزاد ضروري نيست اما سورها تنها به موجودات واقعي (و خارج از ذهن) اشاره ميكنند. |
|
منطق |
|
|
|
آزاد |
برهاني: |
اصل موضوع كلاسيك "xAx É Am ديگر قضيه نيست و به جاي آن داريم: "xAx É ($x(x=m) É Am) و يا: "xAx É (E!m É Am) كه E! محمول وجود است. |
فيجب
|
|
آري |
در اين صورت، تحليل ابن سينا از «الف ب است» شبيه « Ax É £Bx » يا £(Ax É Bx) است. |
|
آيا اين «وجوب» مورد عنايت است؟ |
|
|
|
|
خير |
اين وجوب براي تأكيد مطلب آمده است. |
ان نفرضه حيوانا و نحكم عليه بانه حيوان
در اينجا، فرض به معناي حكم آمده است! اگر فرض نخستين «نفرضه في الذهن انسانا» نيز به معناي حكم باشد تبديل فرگهاي گزاره حملي به شرطي را نميتوان به ابن سينا نسبت داد.
|
من غير زيادة متي و في اي حال |
بدون افزودن [پاسخي به سوالِ] «در چه زمان؟» و «در چه حالت؟». |
|
|
ابن سينا ميگويد «الف ب است» نسبت به زمان و جهت اهمال (و به عبارتي ديگر، اطلاق) دارد.
مقصود از «حال» همان «وضع و حال»، «وضعيت»، «حالت» يا «جهان ممكن» است كه در منطق وجهي (= منطق موجهات) مورد بحث و گفتگو قرار ميگيرد. در بحث موجهات، گزارهايي كه جهت ندارند يعني از لحاظ جهت مهمل هستند «مطلق» ناميده ميشوند. درباره اهمال سخني داريم كه ميآيد.
ص120
المهملة في قوة الجزئي : مهمل در قوة جزيي است.
گزاره مهمل = عبارتي كه بايد سور بگيرد ولي سور نگرفته است = عبارت داراي متغير آزاد = جمله باز = تابع جملهاي
دليل ابن سينا اين است: گوينده يا كلي را اراده كرده يا جزيي را و در هر دو صورت، جزيي نتيجه ميشود زيرا كلي جزيي را نتيجه ميدهد و جزيي نيز جزيي را نتيجه ميدهد. پس جزيي قدر متيقن از گزارههاي مهمل است.
در اينجا، چند نكته به نظر ميرسد:
نكته 1. اين بحث روانشناختي است و به اراده گوينده ربط دارد.
نكته 2. از نظر منطقي، جمله «الف ب است» چگونه بايد ترجمه شود؟ Ax É Bx يا Ax Ù Bx؟ چرا؟
نكته 3. كلي جزيي را نتيجه نميدهد لذا بخش اول دليل ابن سينا نادرست است.
نكته 4. غالبا عبارت «در قوة» به جاي اين كه به معناي «مستلزمِ» گرفته شود به معناي «ملازمِ» و «همارزِ» گرفته شده است كه خطاي بيشتري دارد. زيرا جزيي مستلزم گزاره مهمل نيست چون ممكن است كلي اراده شده باشد!
نكته 5. مهمل در زبان رياضيات همواره مستلزم جزيي نيست و گاهي نيز معادل كلي است:
|
|
در زبان طبيعي: |
گزاره مهمل مستلزم جزيي است مانند آب دريا شور است |
|
|
گزاره |
|
|
|
|
مهمل |
در رياضيات و منطق جديد: |
در قوانين، كوتهنوشت گزاره كلي است: مانند و اصولا: ⊢Fx Þ ⊢"xFx |
x+y = y+x (x+y)2=x2 +2xy +y2 ~(PÙQ) ↔ (~PÚ~Q) |
|
|
|
|
|
|
|
|
در معادلهها و نامعادلهها، شبه گزاره و تابع جملهاي است: مانند |
2x+3=7 2x+3>7 "y(xy=y) |
|
|
|
|
"yFxy |