معادلهاي تقريبي اداتها
معادلهاي تقريبي اداتها
معادلهاي تقريبي «نه»، ~
1. مگر [براي استفهام انكاري] [مگر تو نگفته بودي كه سيگار ضرر دارد= تو گفته بودي]
2. اگر [به خدا اگر من گفته باشم= به خدا من نگفتهام]
معادلهاي تقريبي «اگر»، →
|
|
1. چنانچه، در صورتي كه، به فرض اينكه، به شرط اينكه، مشروط به اينكه، فرض كنيد كه |
|
|
|
|
|
2. هنگامي كه، وقتي كه، زماني كه، به محض اينكه |
|
|
|
|
1. جملهاي: |
3. كه [اين دكمه را كه فشار بدهي بمب منفجر ميشود] |
|
|
|
|
|
4. تا [تا اين دكمه را فشار بدهي بمب منفجر ميشود] |
|
|
|
|
|
5. كافي است [كافي است اين دكمه را فشار دهيد؛ بمب منفجر خواهد شد] |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
1. در صورتِ، به فرضِ، به شرطِ، مشروط بر |
|
|
|
|
|
2. با [با بارش باران، زمين تر ميشود] |
|
|
|
|
|
3. هنگامِ، در وقتِ، در زمانِ، به محضِ |
|
|
|
|
2. مصدري: |
4. كافي است [براي انفجار بمب، كافي است اين دكمه را بفشريد] |
|
|
|
|
|
5. شرط كافيِ ... است [فشردن اين دكمه شرط كافيِ انفجار بمب است] |
|
|
|
|
|
6. لازمة ... است [انفجار بمب، لازمة فشردن اين دكمه است] |
|
|
|
|
|
7. شرط لازمِ ... است [وجود ابر در آسمان شرط لازم براي بارش باران است] |
|
|
|
معادلهاي تقريبي «آنگاه»، →
|
|
1. در آن صورت، در اين صورت، آن وقت، در آن زمان |
|
|
2. تنها اگر، فقط وقتي [باران ميآيد فقط وقتي كه هوا ابري باشد= اگر باران ببارد آنگاه هوا ابري است] |
|
1. جملهاي: |
3. تا [به همراه فعل امر: ورزش كنيد تا تندرست باشيد= اگر ورزش كنيد آنگاه تندرست خواهيد بود] |
|
|
4. كه [به همراه فعل نهي: جنگ نكنيد كه شكست ميخوريد= اگر جنگ كنيد آنگاه شكست ميخوريد] |
|
|
5. موجب ميشود كه، باعث ميشود كه، سبب ميشود كه |
|
|
6. مستلزم آن است كه، علت آن است كه |
|
|
|
|
2. مصدري: |
1. باعث ... ميشود، سبب ... ميشود، موجب ... ميشود 2. علت ... است، مستلزم ... است، شرط كافي ... است |
معادلهاي تقريبي «اگر و تنها اگر»، ↔
|
1. اگر و فقط اگر، اتا |
|
|
2. متلازم است با، ملازمِ ... است، ... لازم و ملزوم هستند |
|
|
3. شرط لازم و كافيِ ... است |
|
|
4. همارز ... است، معادل است با، همتوان است با |
|
معادلهاي تقريبي «يا»ي مانع جمع، ↑
|
1. «يا ... يا ...»، «چنين نيست كه ... و ...»، «... و ... نيست» |
|
|
2. ... با ... جمع نميشود، ... و ... جمع نميشوند، |
|
|
3. ناسازگارند، متضادند، غير قابل جمعاند، ممنوعالجمعاند، منع جمع دارند |
|
|
4. باهم صادق نيستند |
|
معادلهاي تقريبي «يا»ي مانع خلو، Ú
|
1. «يا ... يا...» |
|
|
2. مگر، مگر اينكه [باران نميآيد مگر اينكه ابر در آسمان باشد] |
|
|
3. به جز، به جز اينكه، و الا، در غير اين صورت، |
|
|
4. با هم كاذب نيستند |
|
معادلهاي تقريبي «يا»ي حقيقي، ↕
همه اداتهايي كه براي منع خلو به كار ميروند براي انفصال حقيقي نيز به كار ميروند اما ياي حقيقي، معادلهاي ويژه خود را نيز داراست:
1. ناهمارز است با
2. متناقض است با
3. نقيضِ ... است
4. پادارزِ ... است
معادلهاي تقريبي واو عطف، Ù
|
1. هم ... هم... |
هم علي آمد هم حسن |
|
2. با |
علي با حسن آمد |
|
3. با |
با شنيدن صداي او، به سويش برگشتم |
|
4. تا، به محض اينكه |
تا صدايش را شنيدم به سويش برگشتم |
|
5. وقتي، هنگامي كه |
وقتي صدايش را شنيدم به سويش برگشتم |
|
6. كه |
صدايش را كه شنيدم به سويش برگشتم |
|
7. كه |
در انديشه بودم كه صدايش را شنيدم |
|
8. به علاوه، علاوه بر اين، |
|
|
9. علاوه بر اينكه، مضافا اينكه |
|
|
10. دوما اينكه، ثانيا |
|
|
11. اما، لكن، ولي، |
|
|
12. در حاليكه، با اينكه |
در اين اداتها، نوعي انتظار تضاد و ناسازگاري و انفصال وجود دارد |
|
13. با وجود اينكه، |
|
|
14. اگرچه، هرچند |
|
|
15. اگر |
اگر عبداله مجرم است از دوستان است اگر كاسني تلخ است از بوستان است |
|
16. موصوف و صفت |
اين، سيب سرخ است = اين سيب است و اين سرخ است |
علائم استدلال، در زبان طبيعي، علاوه بر استلزام ميان مقدمات و نتيجه، صدق مقدمات و نتيجه را نيز بيان ميكنند و اين خود يكي از تفاوتهاي شرطي و استدلال در زبان طبيعي است: ميان دو گزاره «اگر هوا خوب باشد به گردش ميروم» و «چون هوا خوب است به گردش ميروم»، اين تفاوت هست كه اولي، برخلاف دومي، نتيجه نميدهد كه هوا خوب است و به گردش ميروم. بنابراين، علائم استدلال نيز را ميتوان جزء آن دسته از اداتهايي دانست كه تقريبا معادل واو عطف هستند. (توجه كنيد كه صورت استدلال، برخلاف خود استدلال، متضمن صدق مقدمات و نتيجه خود نيست و از آنجا كه «استدلال» در زبان منطق جديد، به معناي صورت استدلال است، استدلالها در زبان منطق جديد متضمن معناي واو عطف نيست.)
علائم استدلال بر دو گونه است: علائم مقدمه و علائم نتيجه. علامت مقدمه در ابتداي مقدمه و علامت نتيجه در ابتداي نتيجه ميآيد و از اين راه قابل شناسايي هستند. در زير براي هر يك از علائم استدلال، چند نمونه آوردهايم:
|
|
علائم مقدمه: |
چون، زيرا، از آنجا كه، به دليل اينكه، براي اينكه، به علت اينكه، به دليلِ، به علتِ، |
|
علائم استدلال |
|
|
|
|
علائم نتيجه: |
پس، بنابراين، لذا، در نتيجه، نتيجتًا، نتيجه ميشود كه، به همين دليل، به اين علت كه |